توجه : خانه رياضيات اصفهان هيچ نماينده‌ رسمي و شعبه ديگري ندارد. در صورت مشاهده چنين مواردي، درخواست مي‌شود تا از طريق تلفن 36692013 با خانه رياضيات اصفهان هماهنگ نمائيد.

آمار سایت
Stat
مریم میرزاخانی

میرزاخانی، به روایت استاد راهنمایش

توضیح کارهای مریم میرزاخانی در ریاضی سخت است

رستگاری در اقلیم اعداد

 عمیق، بلندپرواز، بی‌باک و فروتن

نور چشم ایرانیان، افتخار جامعه جهانی ریاضی

 اعجوبه مارپیچ ریاضی


 میرزاخانی، به روایت استاد راهنمایش

یحیی تابش. استاد دانشگاه صنعتی شریف، استاد مدعو در دانشگاه استنفورد

1- اگر بخواهم صادقانه بگویم، زمانی که «مریم میرزاخانی» در المپیاد به موفقیت رسید، من حدس می‌زدم که وی آینده درخشانی خواهد داشت و منتظر پیشرفت‌های سریع او بودم. خانم «مریم میرزاخانی» دانشجوی برجسته‌ای بود که استعدادهایش در زمینه ریاضی از همان زمان دانش‌آموزی، آشکار بود. وی در دوره دانش‌آموزی دو مرتبه (زمانی که دانش‌آموز سال سوم و چهارم دبیرستان بود، یعنی سال‌های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴) به‌عنوان عضو تیم المپیاد ریاضی کشور ما، در مسابقه‌های بین‌المللی المپیاد شرکت کرد. او اولین‌بار سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی که در هنگ‌کنگ برگزار شد، شرکت کرد که با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز کل، مدال طلای جهان را گرفت. المپیاد جهانی ریاضی سال بعد (یعنی ۱۹۹۵) در کانادا برگزار شد که وی با کسب ۴۲ امتیاز از ۴۲، با رتبه اول، طلای جهان را به دست آورد، یعنی وی در این دوره حداکثر امتیاز ممکن را کسب کرد و نفر اول در سطح جهان شد. سپس وارد دوره کارشناسی ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شد. «میرزاخانی» دوره کارشناسی را در عرض سه‌سال در دانشگاه صنعتی‌شریف به پایان رساند. البته وی در این مدت بسیار عمیق کار کرد و درس‌های بسیار پیشرفته‌ای را که برای مقاطع بالاتر ارایه می‌شد، گذراند و به همین دلیل از یک زمینه و پایه ریاضی بسیار قوی برخوردار شد. نکته مهمی که در اینجا مایلم به آن اشاره کنم این است که خانم «میرزاخانی» از همان زمان دانشجویی‌شان، در دوره‌های المپیاد تدریس یا برای طراحی سوال‌های المپیاد با ما همکاری می‌کرد. من از همانجا می‌دیدم که او چه ذهن خلاقی دارد و برای پردازش یک ایده و رسیدن به جواب نهایی، چقدر خلاقیت دارد. خانم «میرزاخانی» پس از فارغ‌التحصیل‌شدن از دانشگاه شریف، برای ادامه تحصیلات در مقطع تحصیلات تکمیلی به دانشگاه معتبر هاروارد در آمریکا رفت. وی در آنجا خیلی خوب درخشید، در هاروارد پس از گذشت چندماه به او پیشنهاد کردند لازم نیست درسی را بگذرانید و می‌توانید تز دکترا را شروع کنید. البته با این‌همه وی درس‌های پیشرفته را هم در آنجا گذراند و در نهایت تز دکترایش را شروع کرد.

2- موضوع تز وی بسیار پیچیده و پیشرفته‌ بود که من اگر بخواهم ساده و خلاصه بگویم، موضوع تز وی را «هندسه» معرفی می‌کنم، البته هندسه به معنای پیشرفته و امروزی آن. استاد راهنمای وی هم یک ریاضیدان برجسته دانشگاه هاروارد به نام «کورتیس مک‌مولن» بود، («مک‌مولن» هم ریاضیدان بسیار برجسته‌ای است که در سال 1998 مدال فیلدز را دریافت کرده است). زمینه تز دکترای خانم «میرزاخانی»، تغییرات روی سطوح ریمانی یعنی بررسی تغییر و تحولات رویه‌های ریمانی است. سطوح ریمانی، فضاهای موهومی و مختلط است که مسطح نیست و خمیدگی‌هایی دارد. این شاخه از ریاضیات، شاخه‌ای مجرد است که در فضاهای معمولی و فضاهایی که برای ما شناخته شده است، جا نمی‌گیرد بلکه در ابعاد بالاتر مطرح می‌شود. خانم «میرزاخانی» در تز دکترای خود، مقداری درباره دینامیک سطوح ریمانی پژوهش کرد که کارهای معتبر و اساسی‌ای محسوب می‌شود.

3- مبحث رویه‌های ریمانی، مبحث بسیار مهمی در ریاضیات است زیرا در بسیاری از شاخه‌های مهم دیگر ریاضیات مانند هندسه جبری، توپولوژی جبری، هندسه دیفرانسیل، آنالیز مختلط و نظریه اعداد کاربرد دارد. در واقع این شاخه از ریاضیات، مبنا و پایه‌ای برای زمینه‌های مختلف ریاضیات پیشرفته محسوب می‌شود. البته کاربردهای این زمینه از ریاضیات، منحصر به خود ریاضیات نیست و کاربردهای بسیار وسیعی پیدا کرده است، هم‌اکنون این شاخه از ریاضیات در دیگر شاخه‌های علوم محض مانند فیزیک نیز کاربردهای وسیعی پیدا کرده است که امروزه از آنها بسیار استفاده می‌کنند که نشان‌دهنده تاثیر بسیار زیاد اینگونه پژوهش‌ها و اهمیت و ارزشمندی آنهاست. هرچند زمینه اصلی کارها و پژوهش‌های خانم «میرزاخانی» در حوزه ریاضیات محض است، اما در تاریخ ریاضیات بارها دیده‌ایم که مباحث مجرد با گذشت زمان، کاربردهای بسیاری پیدا کردند و علوم پایه مانند فیزیک، مهندسی یا دیگر دانش‌های کاربردی از نتایج آن پژوهش‌های محض بسیار استفاده کرده‌اند. البته نتیجه پژوهش‌های او هم‌اکنون نیز در فیزیک کاربردهایی دارد، اما مهم‌تر از آن اینکه این پژوهش‌ها، وسیله بسیار مهمی برای توسعه خود ریاضیات است زیرا پژوهش‌های وی درباره تحول سطوح ریمانی کار بسیار عمیقی است که به روشن‌ترشدن زمینه‌های کار، هم در خود ریاضیات و هم در دیگر حوزه‌های علوم و مهندسی کمک می‌کند. خانم «مریم میرزاخانی» علاوه بر تز دکترا، فعالیت‌های پژوهشی پیشرفته دیگری هم داشته و مساله‌های پیچیده و دشوار دیگری را نیز حل کرده است که بسیار تاثیرگذار هستند ولی متاسفانه نمی‌توان آنها را به زبان ساده بیان کرد.

4- به هر تقدیر نمی‌توان منکر شد که خانم «میرزاخانی» و امثال ایشان، استعدادهای بسیار برجسته‌ای هستند و بدون این استعدادها قطعا به چنین جایگاهی نمی‌رسیدند. اما نکته حایز اهمیتی که مایلم در اینجا به آن اشاره کنم این است که آن استعدادها در نهاد خودشان نهفته بود و کسی از وجود آنها باخبر نبود ولی محیط باید شرایطی را فراهم کند که استعدادهای ذاتی هر فردی شکوفا شود. به نظر من المپیادهای ریاضی، مسیری بود که توانست استعدادهای این افراد را شکوفا کند. شاید این المپیاد بود که باعث شد این افراد استعدادهای خودشان را بشناسند و ترغیب شوند که در رشته ریاضی تحصیل کنند. علاوه بر این، من با جرات می‌‌گویم نظام آموزشی‌ای که در دانشگاه صنعتی شریف در جریان است، باعث شده جوانان و دانشجویان ما به چنین رشد خوبی برسند. ما در برنامه‌های آموزشی‌مان انعطاف‌پذیری‌های بسیاری پدید آورده‌ایم و متناسب با سطح آمادگی و استعدادهای دانشجویان، در برنامه آموزشی این دانشگاه تغییراتی داده‌ایم. با توجه به همین انعطاف‌پذیری‌ها بود که دانشجویان ما توانستند اینقدر رشد کنند، به بیان دیگر، برنامه آموزشی ما متناسب با سطح تحصیلی دانشجویان، متغیر است. به عنوان مثال، ما برای دانشجویان مستعدمان، درس‌های پیشرفته‌تر از درس‌های عادی‌مان ارایه می‌دهیم و درس‌های مقاطع بالاتر را جانشین درس‌های عادی می‌کنیم، مثلا خانم «میرزاخانی» سه‌سال در دانشگاه شریف در مقطع لیسانس تحصیل کرد، اما درس‌های دوره دکترا را هم گذراند. ما با برنامه انعطاف‌پذیرمان، فرصت‌های شکوفایی استعدادها را برای دانشجویان فراهم می‌آوریم. محیطی که ما فراهم کردیم، به اینها مجال داد که استعدادهایشان شکوفا شود. شاید به همین دلیل بود چندماه پس از آنکه خانم «میرزاخانی» به هاروارد رفت، به او گفتند تو آمادگی‌اش را ‌داری که تز دکترا را شروع کنی. البته باز هم تاکید می‌کنم خمیرمایه اصلی را خود دانشجویان ما دارند و ما هم سعی می‌کنیم با فراهم‌کردن محیط مناسب، زمینه را برای پرورش این استعدادها مساعد کنیم. بدون‌تردید برنامه‌های آموزشی ما چه قبل از دانشگاه و چه در دوره کارشناسی، نیازمند انعطاف و تنوع است تا به شکوفایی استعدادها کمک کند.

منبع


 توضیح کارهای مریم میرزاخانی در ریاضی سخت است

عبادالله محمودیان، استاد مریم میرزاخانی در دانشگاه شریف:

خودش می‌گفت توضیح کارهایش در ریاضی سخت است در تابستان ۲۰۱۴ همدیگر را دیدیم، سرطان داشت... عبادالله محمودیان، استاد مریم میرزاخانی در دوره لیسانسش و در دانشگاه شریف بود. او که حالا ٧٤ساله است، با صدایی اندوهگین از شاگرد نابغه‌اش می‌گوید. او در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید، خیلی‌ها در دنیا هم اعتقاد داشتند که زنان نمی‌توانند نقش مهمی در ریاضیات داشته باشند و این فقط مختص به ایران نبود که میرزاخانی این وضع را تغییر داد: «از طرف دیگر، همین الگوشدن یک زن در زمینه علم و ریاضیدان برای دانش‌آموزان ایرانی و حتی دنیا بسیار مناسب است.» آقای دکتر، به نظرتان به‌طور عمومی و خلاصه، خانم میرزاخانی چه کاری در زمینه ریاضی انجام دادند؟ کارهایی که ایشان کرده، در سه شاخه ریاضی کاربرد دارد ولی با خودش هم که گفت‌و‌گو کردند و از او خواستند کارهایش را توضیح دهد، در پاسخ گفت که کارهای من را به سختی می‌توان به زبان عمومی توضیح داد. شما در دانشگاه شریف، استاد خانم میرزاخانی بودید، بعد از دوران دانشجویی، با او همچنان ارتباط داشتید؟ بله. ایشان مرتب به ایران می‌آمدند و هم در دانشگاه شریف و هم در آی‌پی‌ام (پژوهشگاه دانش‌های بنیادی) حضور پیدا می‌کردند و ورک‌شاپ برگزار می‌کردند تا این اواخر که بیماری‌اش شدیدتر شد. آخرین‌بار کی همدیگر را دیدید؟
حدود دو، سه‌سال پیش آخرین‌بار ایشان را دیدم و آخرین ایمیل هم مربوط به دوماه پیش بود. دیگر تحقیقاتشان در حوزه کاری من نبود و به همین دلیل ارتباطات‌مان در زمینه کنفرانس‌های مختلف و موارد اینچنین بود. این موضوع را هم برای اولین‌بار می‌گویم که یک‌بار زنجان رفته بودم و در یک دبیرستان دخترانه سخنرانی داشتم؛ حدود اردیبهشت ۹۴. بعد از سخنرانی سه دختر دانش‌آموز تابلوی زیبایی را که از مریم کشیده بودند، به من نشان دادند و از من خواستند که این تابلو را به او برسانم. در این چند ‌سال که تابلو را گرفته بود، دو، سه‌بار دانشگاه استفورد رفتم ولی تابلو این‌قدر بزرگ بود که نمی‌توانستم آن را با خود ببرم. این دفعه آخر با یک چمدان بزر‌‌گتر تابلو را با خود بردم. البته حال جسمی‌اش خوب نبود و من نتوانستم تابلو را به او نشان بدهم. به یکی از همکاران ایرانی‌اش تحویل دادم که قرار شد پس از بهبودی این تابلو را به او نشان دهد. در این دیدار آخر، خانم میرزاخانی نتوانست تابلو را ببیند ولی از او خواستم که هر وقتی توانست با این تابلو عکس بگیرد که دانش‌آموزان ببینند ولی این عکس هیچ‌وقت نرسید. این ایمیل آخری درباره همین تابلو بود؟ بله. جواب داده بود و خیلی تشکر کرد. بسیار متواضع بود. این اواخر چندین‌بار و برای کنفرانس‌های متفاوتی از او دعوت کردیم که به ایران بیاید ولی متاسفانه شرایطش خوب نبود ولی همیشه امیدوار بود که حالش بهتر شود و بتواند دوباره به ایران بیاید. البته از نظر من این تابلو خیلی مهم بود، چون میرزاخانی تبدیل به یک الگو در ذهن دانش‌آموزان ایرانی شده بود. ‌سال ۲۰۱۴، خانم میرزاخانی سرطان داشتند؟ کلا شرایط جسمی‌‌شان چطور بود؟ تابستان ۲۰۱۴ بود که ما همدیگر را دیدیم. سرطان داشت و گفته بود که کنترل کرده است. مثل این‌که پستان‌هایش را برداشته بودند، ولی هر روز سر کار می‌رفتند و شرایط جسمی و روحی خوبی داشتند. من می‌دانم که مریم هم درحال کنترل بود و در ایمیل‌ها به من می‌گفت که دایم درحال آزمایش و شیمی‌درمانی است. دانشجوی ایرانی هم داشتند خانم میرزاخانی؟ بله. با یک استاد ایرانی به اسم محمدی که در تگزاس است و هم‌سن‌و سال خودش، کارهای زیادی انجام داده است و با هم کار می‌کردند. افراد ایرانی زیادی با او کار می‌کردند. یک‌بار به او گفتم که افراد زیادی در ایران هستند که می‌توانند پیش او پرورش یابند و می‌گفت، من خوشحال می‌شوم که اگر کسی هست، این‌جا بیاید و چند ماهی میهمان باشد که با هم کار کنیم. در مورد خانم میرزاخانی در این روزها زیاد سخن گفته شده و می‌شود. به نظر شما مهمترین کاری که انجام داد، چه بود و چه تأثیری از خود به جای گذاشته است؟ ایشان جایزه فیلدز را بردند که بسیار بالاتر از نوبل است و هر چهارسال یک‌بار به یک دانشمند زیر ٤٠‌سال ریاضیات اهدا می‌شود. او تنها زنی است که این جایزه را برده و این روی تمام دنیا تأثیرگذار است. کلا ۲۰ کشور وجود دارد که شهروندی از آنها چنین جایزه‌ای را برده و این جایزه برای ما بسیار مهم است. خود میرزاخانی در مصاحبه‌ای گفتند که وقتی در سنین کم عکس‌های المپیادی‌ها را می‌دیدم، سوال می‌پرسیدم که چرا در تیم المپیاد ما زنی وجود ندارد؛ خیلی‌ها در دنیا هم اعتقاد داشتند که زنان نمی‌توانند نقش مهمی در ریاضیات داشته باشند و این فقط مختص به ایران نبود که میرزاخانی این وضع را تغییر داد. از طرف دیگر، همین الگوشدن یک زن در زمینه علم و ریاضی برای دانش‌آموزان ایرانی و حتی دنیا بسیار مهم است. الان وضع علم ریاضیات در ایران چگونه است و آیا می‌توان منتظر افرادی با تأثیرگذاری و توانایی خانم میرزاخانی در سال‌های آینده بود؟ مریم میرزاخانی تنها نخبه ریاضیدان ایرانی نیست؛ هرچند که ارزش کارش بر هیچ‌کس پوشیده نیست. هنوز در ایران افراد بسیار بااستعداد و توانمندی داریم که البته همه جایزه نمی‌گیرند. اسم نمی‌برم ولی هم در دانشکده ریاضی شریف افرادی وجود دارند و هم نخبگان جوانی که در این سال‌ها به خارج از کشور رفته‌اند و بعضی از آنها به کشور برگشتند.

منبع

 


رستگاری در اقلیم اعداد

سیاوش شهشهانی. چهره ماندگار ریاضیات کشور

نکته اساسی این است: ما باید بپذیریم که عقب‌افتاده‌ایم، که بسیاری راه و روش‌هایمان نامناسب است و نیاز به تغییر داریم.
(دنگ شائوپینگ، ١٩٧٨)

می‌شد انتظار داشت که پس از فرونشستن هیجان آمیخته به شادی و غرور به مناسبت موفقیت «مریم میرزاخانی» در کسب مدال فیلدز، فرصت مغتنمی برای بحث و تحلیل درباره جایگاه علم ریاضی در کشور پدید‌ آید. برخی اساسا منکر ارتباط این رویداد با اوضاع علمی کشور شدند، چراکه «مریم میرزاخانی» استاد یک دانشگاه خارجی است و تحقیقاتی را که منجر به دریافت این جایزه شده است، در خارج از ایران به ثمر رسانده است. این موضعی قابل گفت‌وگوست که بعدا به آن خواهیم پرداخت. در مقابل، بعضی دیگر هم بلافاصله درصدد چهره‌سازی برآمدند و با پیشنهاد اعطای عضویت افتخاری در این و آن نهاد، دکترای افتخاری و نام‌گذاری مدال و... به نام او، عملا در راه لوث‌کردن این موقعیت قدم گذاشتند. برای ما که عادت داریم هر دانشمند، شاعر و فیلسوفی را که در این نواحی- از ماوراءالنهر تا شمال‌آفریقا- نفس کشیده، ایرانی قلمداد کنیم، حتی اگر پایش هرگز به سرزمینی که امروز ایران می‌خوانیم، باز نشده باشد، انکار ارتباط «میرزاخانی» با ایران خیلی غریب است. البته نیت آنی انکار، ممکن است فقط هشداری باشد که بی‌جهت این افتخار را شاخص پیشرفت علمی کشور تلقی نکنیم؛ هشداری که نوشته حاضر هم از منظرهای گوناگون مطرح خواهد کرد. از سویی دیگر، بی‌انصافی است که شکل‌گرفتن جوهر علمی «میرزاخانی» در ایران را نادیده بگیریم. فراموش نکنیم که حدود ٢٠سال پیش، همین «مریم میرزاخانی» که آن زمان دانش‌آموز دبیرستان فرزانگان در کشور بود، خبرساز شد؛ چون برای بار دوم در المپیاد جهانی ریاضیات مدال طلا می‌‌آورد و این بار با نمره کامل.

در بیش از یک‌ربع قرنی که از شرکت نخستین دانش‌آموزان کشورمان در المپیادها می‌گذرد، این ارتباط جهانی و موفقیت جوانان ما موجب اقبال بیش از قبل به علوم پایه و بالاخص به ریاضیات شده است. هرچند پیش از آن هم هر سال، تعداد انگشت‌شماری استعدادهای برجسته در دانشگاه به رشته ریاضی وارد می‌شدند؛ ولی حرکت المپیاد، رشته‌های علوم پایه را به شکل جدی برای تحصیل دانشگاهی مطرح کرده است. رفته‌رفته، تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از شرکت‌کنندگان در المپیاد جهانی و به دنبال آن تعداد بیشتری دانشجوی علاقه‌مند و بااستعداد به تحصیل در رشته ریاضی روی آوردند که «مریم میرزاخانی» و ده‌ها جوان دیگر- که ممکن است برای عموم ناشناخته باشند- از این گروهند. تجمع بیشتر این دانشجویان در یک دانشگاه، تعامل سازنده آنها با همدیگر به دور از رقابت‌های نمره و معدل و استقبال دانشگاه و ترغیب آنان به شرکت در درس‌ها و سمینارهای پیشرفته‌تر از آنچه در سطح کارشناسی مرسوم است، به‌تدریج جریانی را پدید آورده است که محصولات آن در بالاترین سطح علم ریاضی در جهان نمود پیدا کرده است. اهمیت این امر وقتی معلوم می‌شود که توجه کنیم ریاضیات، به عنوان دانش جدید، هنوز در ایران نوپاست.

از ٢٠٠سال پیش که عقب‌بودن‌ کشور از قافله صنعت اروپا در شکست‌های پیاپی نظامی و تن‌دادن به تفوق خارجیان معلوم شد، ما که خود را مرکز همه علم و معرفت می‌پنداشتیم، برتری اروپاییان را فقط در پاره‌ای جهش‌های فنی و سخت‌افزاری، مستقل از پیشرفت‌های علمی پایه‌ای و اوضاع اجتماعی، تلقی کردیم. البته هنوز هم بساط تمایل به یافتن راه‌های میان‌بر، برچیده نشده است و شعار و فریاد کاربردی‌کردن علم و تحقیق در کشور، ادامه همان مسیر است. وقتی مردم بیرون صحنه، این فریادها را می‌شنوند، لابد تصور می‌کنند که در کشور تحقیقات علمی محض، با هزینه‌های هنگفت صورت می‌گیرد که به کار پیشبرد صنعت، توسعه، درآمد ملی و آبادانی کشور نمی‌آید. واقعیت امر این است که از بدو تاسیس آموزش‌های نوین در کشور و فرستادن دانشجو به خارج، همواره سیاست ملی بر ترویج رشته‌های کاربردی بوده و اگر این کوشش، دستاورد کافی نداشته است، به این سبب نیست که تحقیقات محض، مورد لطف ویژه‌ای بوده یا سهم بزرگی از امکانات را به سوی خود جلب کرده است.

حال با این توضیح که تحصیل دانشگاهی در رشته ریاضی تا پایان دوره کارشناسی در کشور به سطح آبرومندی رسیده و در بعضی دانشگاه‌ها حتی رقابت‌پذیر با دانشگاه‌های طراز اول دنیاست، پس از آن چه؟ همان‌طور که درباره موفقیت در المپیادها هشدار دادند و دادیم، درخشش دانش‌آموزی و دانشجویی را نمی‌توان شاخص پیشرفت علم در کشور دانست؛ بلکه این فقط نشانه‌ای است از وجود خمیرمایه مناسب انسانی که هنوز راهی طولانی برای شکل‌گرفتن در پیش‌روی دارد. درنهایت شاخص جایگاه علمی کشور در هر رشته، میزان تولید کار تحقیقاتی باکیفیت، در مقیاس جهانی آن رشته است. حدود ٣٠سال پیش، دوره‌های دکترای ریاضیات در کشور تاسیس شد که یکی از مهم‌ترین اهداف آن، نهادینه‌کردن پژوهش ریاضی بود. با هر شاخصی، میزان تحقیقات ریاضی در کشور قبل از آن را باید بسیار ناچیز و پراکنده ارزیابی کرد. اکنون پس از گذشت ٣٠سال، تصویر ما از وضع موجود و چشم‌انداز آینده نزدیک چیست؟ بی‌شک در این ٣٠ سال، پیشرفت‌هایی حاصل شده است. نظر نگارنده این است که در میان تعداد نه‌چندان‌اندک دانش‌آموخته این دوره، تعداد محدودی فارغ‌التحصیل در سطح شایسته بین‌المللی ظاهر شده و تعداد معدودی اثر تحقیقاتی خوب هم در کشور پدید آمده است. اگر می‌شد انتظار داشت ٣٠سال بعد هم با همین آهنگ، پیشرفت داشته باشیم، جای خوش‌بینی بود که در پایان به یک کشور درجه دو در ریاضیات ارتقا یابیم؛ ولی متاسفانه نشانه‌های موجود، چنین آینده‌ای را نوید نمی‌دهد. البته همیشه می‌توان برای دلخوشی مقامات و مردم ابراز امیدواری و خوش‌بینی کرد، ولی وقتی شواهد عینی و حاضر، برخلاف این روند دلالت دارند این‌گونه پیش‌بینی، غیرمسوولانه است. بدبینی ما به معنای یأس نیست، بلکه معتقدیم با تداوم شرایط موجود، می‌توان نسبت به آینده کوتاه‌مدت و میان‌مدت خوش‌بین بود. باید شرایط نامطلوب را شناسایی و تحلیل کرد و در مقام مبارزه با آنها برآمد. به عقیده نگارنده، عوامل بازدارنده را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: یک دسته برنامه‌‌ریزی‌های ریز مدیریتی مرکزی مبتنی بر کمیت‌گرایی و دسته دیگر، تمایلات انزواگرایی و بیگانه‌هراسی که به طرز مخربی با شعار پوپولیستی «فرار مغزها» آمیخته شده است.

آیین‌نامه‌ها و برنامه‌ریزی‌های متمرکز وزارت علوم که در همه دانشگاه‌ها و رشته‌ها به یک چشم دیده می‌شوند، از میراث‌های گذشته  است که سال‌هاست تاریخ‌مصرف آن گذشته و مانع بزرگی در مقابل نوآوری و شکوفاسازی ظرفیت‌های متنوع دانشگاهی، رشته‌ها، دانشجویان و استادان است. این مشکل با پررنگ‌شدن رکن پژوهش دانشگاهی که ماهیتا در رشته‌های مختلف، وجوه و سنت‌های متفاوت دارد، به محرک بزرگ فساد و تقلب در کار تحقیقاتی تبدیل شده است؛ زیرا ارتقای سمت در دانشگاه، طبق آیین‌نامه‌های متمرکز وابسته به امتیازهای پژوهشی مطابق با مدل رشته‌های مهندسی و بعضی علوم تجربی است و سنخیتی با سنت‌ها و عملکرد دیگر رشته‌ها ندارد. این موضوع نیاز به بحث مفصل جداگانه دارد و در اینجا من به ذکر موردی که اثر مخرب آن در رشته ریاضی بسیار مشهود است، اکتفا می‌کنم.

پدیده سرقت علمی و تقلب در مقالات پژوهشی به همان اندازه در رسانه‌های ما گزارش می‌شود که ادعای دستاوردهای بزرگ علمی. تقریبا هفته‌ای نیست که کشف یک مورد رسوایی تازه مطرح نشود. کافی است در خیابان انقلاب- روبه‌روی دانشگاه تهران- گشتی بزنیم تا آگاه شویم بساط سوداگران مقاله «آی‌اس‌آی» و رساله فوق‌لیسانس و دکترا همانقدر رونق دارد که بساط فروشندگان سی‌دی و کتاب ممنوعه. در شماره آنلاین مورخ ١١ دسامبر ٢٠١٤ مجله ساینس، گزارشی هست در مورد مقالات جعلی که به سایت معروف arXiv ارسال می‌شوند. در این وبگاه بسیاری مقالات فیزیک، ریاضی و علوم کامپیوتر، قبل از ارسال برای چاپ، در معرض دید علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. طبق این گزارش حدود ١٥درصد از مقالاتی که با نشانی ایران به این وبگاه فرستاده می‌شوند، حاوی سرقت علمی قابل‌ملاحظه‌اند. این در حالی است که به ظن قوی، بیشتر مقالات جعلی اصلا به این وبگاه ارسال نمی‌شوند؛ زیرا طبیعی است که پدیدآورندگان این‌گونه محصولات از قراردادن آن در معرض عموم احتراز می‌کنند. به علاوه ثبت مقاله در این سایت، طبق آیین‌نامه‌های جاری، امتیاز پژوهشی چندانی برای ارتقای مقام یا رسمی‌شدن در دانشگاه- که از عمده‌ترین انگیزه‌های تقلب هستند- ‌ندارد. به عقیده نگارنده این فقط جزء کوچکی از طیف گسترده نادرستی است که دامنگیر آموزش عالی شده است.تازه این‌گونه تقلب، کار افراد تازه‌کار و ناشی است و به نسبت هم تبعات فسادآور آن زیاد نیست؛ زیرا زود شناسایی می‌شود. افراد کارکشته‌تر، فن سرقت علمی و غصب آثار پژوهشی را به چنان  قله‌های رفیعی از تکامل و ظرافت رسانده‌اند که فقط اهل فن با شناخت نزدیک، آن را تشخیص می‌دهند و محکوم‌کردن آن در دادگاه هم کار ساده‌ای نیست. بخشی از این موارد در مقاله‌های مشترک، به‌خصوص میان یک فرد ارشد و همکار جوان‌تر دیده می‌شود که در آن، معیشت و آینده حرفه‌ای فرد جوان در گرو افزودن نام استاد به عنوان نویسنده مقاله است. چه‌بسیار مواردی که این استاد قادر نیست حتی پنج‌دقیقه درباره محتوای مقاله صحبت کند،اسم این را هم می‌گذارندمدیریت علمی. این‌گونه مقاله مشترک، در علم ریاضی در کشورهای پیشرفته بسیار نامعمول است. معمولا یک استاد شناخته‌شده حاضر نمی‌شود نام خود را به عنوان مولف اثر یک محقق تازه‌کار مطرح کند؛ زیرا کار ریاضی مانند کار ادبی و هنری مسیری تکاملی طی می‌کند و رساله دکترا، ابتدایی‌ترین کار تحقیقاتی محسوب می‌شود، مگر در موارد استثنایی. در کشور ما برعکس، ارتقای مرتبه اعضای هیات‌علمی تا حد زیادی وابسته به امتیازگرفتن از همین آثار ابتدایی شده است. اینکه معیار کار پژوهشی در مملکت به شمارش تعداد مقالات با برچسب «آی‌اس‌آی» خلاصه شده است و محتوای نوشته‌ها و عمق و کیفیت، اصلا جایگاهی ندارد، اثر ویرانگری بر یک دانش نوپا، مثل ریاضیات ‌در کشور دارد. سال‌ها زحمت کشیده شده است که جوان‌هایی با استاندارد سواد و درک پژوهش ریاضی در سطح بین‌المللی، به عضویت هیات‌علمی دانشگاه‌های ما درآیند. اکثر این افراد با الزامات تولید کمی مقاله مشکل دارند، درحالی‌که همکاران کم‌سواد و فاقد استاندارد آنها، از هر طرف جایزه و پژوهانه می‌گیرند و به‌عنوان پژوهشگر نمونه انتخاب می‌شوند. وقتی خواست مقررات هیچ‌گونه تناسبی با بضاعت و امکانات موجود ندارد، دو ره بیشتر وجود ندارد؛ یکی دورویی و تقلب و دیگری ترک یا تعویض میدان یا خانه‌نشینی. متاسفانه در حال حاضر شاهد هر دو پدیده در جامعه علمی کشور هستیم.

نکته دیگری که در پس ذهن بسیاری است، سوال‌هایی از این قبیل است: چرا «میرزاخانی» و ده‌ها دانشمند دیگر ایرانی در خارج هستند؟ چه کاری باید کرد که تعداد بیشتری دانشمند ایرانی‌تبار در ایران بمانند؟ آیا بهتر نیست به نوعی دانشجویان را از ادامه تحصیل در خارج بازداریم؛ زیرا تجربه نشان داده است که بسیاری از آنها به کشور مراجعت نمی‌کنند؟

این‌گونه سوال‌ها، سال‌ها بلکه دهه‌هاست که نه‌تنها در ایران، ‌بلکه در سراسر جهان از چین و هند گرفته تا آمریکای لاتین و حتی اروپا مطرح است. اگر واقع‌بینانه به موضوع نگاه کنیم موضوع آنقدر درهم‌پیچیده نیست و هر وقت همت واقعی برای تعدیل آن صورت گرفته، نتیجه داده است؛ ولی باید فارغ از انگیزه‌های جانبی و شعارهای فرصت‌طلبانه، به موضوع بپردازیم. برای من جای شگفتی بوده است که چطور برخی افرادی که علیه فرار مغزها شعار می‌دهند، نه‌تنها خود تحصیل‌کرده خارجند؛ بلکه هنوز هم یک پا در خارج دارند، سالی چندبار به خارج سفر می‌کنند و دانش‌آموختگان داخلی خودشان را به فقدان بینش جامع علمی و در سطح بین‌الملل متهم می‌کنند. شاید بهتر باشد چند مورد واقعه حادث‌شده را بازگو کنم. در تابستان امسال، همراه با «مریم میرزاخانی»، سه ریاضیدان جوان دیگر هم مدال فیلدز گرفتند. نه‌تنها «میرزاخانی»، بلکه هیچ‌یک از سه فرد دیگر نیز در کشور زادگاه خود، مشغول به کار نیست: یکی برزیلی است که در فرانسه کار می‌کند با تابعیت فرانسه، فرد دیگر هندی‌تبار است که در کانادا به دنیا آمده، ولی اکنون در دانشگاه پرینستون آمریکاست و چهارمی هم اتریشی است که در انگلستان کار می‌کند. مسافرت و مهاجرت نخبگان علمی از عهد باستان قاعده بوده است، نه استثنا. کار علمی در انزوا صورت نمی‌گیرد، بلکه در برخورد افکار با همتایان شکل می‌گیرد. بااین‌حال، همه دانشمندان جوان ما همیشه به حضور دایم در مهم‌ترین کانون‌های علمی نیاز ندارند و بسیاری که حضورشان در کشور می‌تواند منشأ حرکت علمی جدی شود، حاضرند درصورتی‌که وجود و حضورشان تحمل شود، به کشور بازگردند. چند نمونه اخیر را از جامعه ریاضی و دانشگاه خودم مثال می‌زنم، مثال در دیگر رشته‌ها نیز قطعا موجود است. ریاضیدان جوانی که در دوره کارشناسی با اختلاف، برترین دانشجوی رشته ریاضی بود و با رتبه کنکور یک‌رقمی وارد دانشگاه شده بود، چند سال پیش به کشور بازگشت؛ ولی پس از یک‌سال‌ونیم که پروژه استخدامی‌اش دست‌به‌دست می‌شد و حقوق استادیار پایه یک دریافت می‌کرد، تصمیم گرفت برگردد. این در حالی بود که همدوره‌ای‌های او که در ایران مانده بودند، مدت‌ها بود به رتبه استادی کامل رسیده بودند. آخرش هم گفتند که آمده بود زن بگیرد و برود. اخیرا یک جوان بااستعداد دیگر که دوره پسادکترای خود را در یکی از بهترین دانشگاه‌های آمریکا گذرانده است، جویای استخدام شد، ولی درخواست او را با این بهانه رد کردند که تحقیق و مقاله‌نوشتن در رشته تخصصی او بسیار دشوار است؛ بنابراین ممکن است این جوان با مقررات جاری برای ارتقا و رسمی‌شدن، دچار مشکل و دلسردی شود. (یعنی ما کسانی را می‌خواهیم که در تخصص‌های ساده، تولید انبوه کنند!) فرد باسوادی داشتیم از بهترین مدرسان که ترجیح داد خانه‌نشین شود و اخطار کمبود مقاله نگیرد. باز فرد دیگری، باسوادترین در کار خود و محبوب و مورد مراجعه قوی‌ترین دانشجویان که حاضر بود حتی با یک شغل اداری در کتابخانه به کارش ادامه دهد ولی کسی برای مقاله‌نوشتن مزاحمش نشود. او هم استعفا داد و رفت. «مریم میرزاخانی» چند سال پیش، از سه دانشگاه هاروارد، شیکاگو و استنفورد پیشنهاد استادی دریافت کرد، ولی بد نیست بدانید اگر او در ایران بود، هنوز هم نمی‌توانست طبق مقررات، به رتبه استادی ارتقا یابد چون یکی از این شرایط، فارغ‌التحصیل‌کردن دو دانشجوی دکترا است. آنهایی که نسبت به آینده نزدیک خوش‌بین هستند، حتما انتظار دارند به زودی افرادی آنقدر بزرگ، زمام امور در آموزش عالی را برعهده بگیرند که نیازی به بزرگ‌ترکردن وزارتخانه و دامنه اختیارات آن نداشته باشند. 

در سال‌های اخیر، تعدادی از دانشجویان زبده از فرط وطن‌دوستی و سایر نیت‌های خالص و ستودنی، باوجود امکان ادامه تحصیل در بهترین دانشگاه‌های خارج از کشور، در ایران مانده و کار دکترای خود را در کشور دنبال کرده‌اند. تعداد معدودی رساله دکترای خیلی خوب هم در رشته ریاضی به ثمر رسیده است، ولی محدودیت بضاعت ما هم شاید بیش از گذشته در خلال این تجربه مشاهده شده است. با وضعیت موجود، انزواگرایی و درونزایی، مهلک‌ترین ضربه‌ای است که جریان روبه‌رشد ریاضیات در کشور با آن مواجه است. باز هم مقررات و آیین‌نامه‌ها، تشدیدکننده انحراف از مسیر طبیعی رشد هستند. درحال‌حاضر، داشتن دانشجوی دوره دکترا، جذابیت فراوانی برای استادان دارد: هم از نظر مالی، هم وسیله نیروی کار ارزان‌قیمت برای تولید مقاله و هم کمک به ارتقای مقام و پایه. ارقام نجومی پذیرش دانشجوی دوره دکترای ریاضی در بعضی دانشگاه‌های ما در مقایسه با دانشگاه‌های برتر خارج از کشور، جای پنهان‌کردن دارد.

نگارنده رقم پذیرش دانشجوی دوره دکترای ریاضی در پنج دانشگاه کشور که بیشترین تعداد را در سه سال گذشته پذیرفته‌اند، با رقم متناظر هفت دانشگاه برتر کشور آمریکا (طبق رده‌بندی استاندارد مجله Us News) مقایسه کرده است. اگر دانشگاه برکلی را که بخش ریاضی بسیار بزرگی دارد، کنار بگذاریم شش دانشگاه دیگر، پذیرش سالانه به‌طور متوسط ١١ دانشجو داشتند ولی ظرفیت هریک از پنج دانشگاه مورداشاره کشور، حداقل دوبرابر این تعداد بود. وقتی کیفیت دانشجویان پذیرفته‌شده را مقایسه کنیم (پنج دانشگاه انتخاب‌شده در داخل هیچ‌یک شهرتی در تجمع دانشجویان خیلی برجسته ندارند)، تصویر نگران‌کننده‌ای از آینده ریاضیات در کشور حاصل می‌شود. مسلما فارغ‌التحصیلان این دانشگاه‌ها، کرسی‌های هیات‌علمی کشور را اشغال خواهند کرد و بعید است در آینده راه برای جذب دانشمندان ریاضی طراز اول هموارتر از امروز شود.

دوست دارم برای روشن‌شدن اذهان افرادی که بیرون صحنه هستند، این نوشته را با ذکر خاطره‌ای از پیامدهای انزوای علمی پایان دهم. حدود ١٠، ١٥ سال پیش که مسوولیت انتشار مجله نشر ریاضی را داشتم، میزگردی تشکیل دادیم از فارغ‌التحصیلان دوره‌های دکترای ریاضی داخل کشور که به زبان خود تجربه‌شان را بازگو کنند و ارزیابی‌ای نسبی با اینکه «اگر به خارج رفته بودم»، به عمل آورند. به استثنای یک فرد که در عین شاخص‌بودن، محتاطانه صحبت می‌کرد و دست به مقایسه نزد، اکثر شرکت‌کنندگان از گذراندن دوره در ایران کاملا راضی به نظر می‌آمدند. اصطلاحی که بیش از هرچیز دیگر شنیدیم، «خودباوری» بود. شرکت‌کنندگان عمدتا بر این عقیده بودند که با اتکا به خودباوری، از سدی که به نظر غیرقابل عبور می‌آمد، گذشته‌ایم؛ ولی وقتی صحبت‌های کامل‌تر یکی از شرکت‌کنندگان- که از قضا از یک دانشگاه شهرستانی است که تعداد زیادی فارغ‌التحصیل دوره دکترا ریاضی داشته است- را شنیدم برای اولین‌بار خطر بالقوه‌ای را که گسترش و رواج این دوره برای آینده ریاضی کشور دربر داشت، از نزدیک احساس کردم. او می‌گفت اعضای هیات‌علمی بخش ریاضی دانشگاه او همه از زبدگان جهانی‌اند که دایما از دانشگاه‌های طراز اول جهان دعوت به عضویت و همکاری دارند، ولی عشق به آن شهرستان و کشور، آنها را در این دانشگاه نگاه داشته است. او داستان‌هایی بازگو کرد از اینکه چگونه داوران مجلات خارجی، درصدد دزدیدن مطالب رساله او و تحقیقات استادش بوده‌اند و چگونه آنها با زیرکی از این دام فرار کرده و با چاپ تحقیقاتشان در مجلات داخل کشور، توطئه را خنثی کرده‌اند. با مقداری سوال و جواب به این نتیجه رسیدیم که این جوان، مطالبش را از روی سادگی و بی‌اطلاعی بیان می‌کند و به هیچ‌روی،‌ قصد فریفتن ما را ندارد. به‌هرحال، محل تحصیل او برای همه شناخته‌شده بود؛ ولی خود  او تصویر مستقلی از جایگاه واقعی علمی خود، ‌استاد و دانشگاهش نداشت. نمی‌دانستیم این را خودباوری بنامیم یا خودفریفتن.  ممکن است از جهانی‌شدن، انتقادهای بسیاری به عمل‌ آید و چه‌بسا انتقادها در برخی مسایل اقتصادی و اجتماعی هم بی‌مورد نباشد؛ ولی در مسایل علمی، به‌خصوص در دامنه ریاضیات، جز جهانی‌شدن، هیچ راهی برای رستگارشدن وجود ندارد؛ چون این علم، جهانی‌ترین، مجردترین و عام‌ترینِ دانش‌هاست.

منبع
 


گزارش "ساینتفیک امریکن" درباره «پروفسور مریم میرزاخانی»؛
عمیق، بلندپرواز، بی‌باک و فروتن

پروفسور برجسته دانشگاه "استنفورد" که در رابطه با اشکال بدون محدودیت در دنیای واقعی کار می‌کرد، در ۴۰ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت. به گزارش ساینتفیک امریکن، مریم میرزاخانی اولین زن و اولین ایرانی که توانست مدال «فیلدز» را که معادل نوبل ریاضیات در نظر گرفته می‌شود، به دست بیاورد، در اثر ابتلا به سرطان سینه در ۴۰ سالگی درگذشت. وی از سال ۲۰۰۸ به عنوان استاد دانشگاه "استنفورد" آمریکا به تدریس مشغول بود. به نوشته این سایت که به «نیچر آمریکا» نیز شهره است، فقدان مریم میرزاخانی موجب تاثر بسیاری از زنان ریاضیدان در سراسر دنیا شده است. "اینگرید دبوشیس"، استاد ریاضیات دانشگاه "دوک" می‌گوید: صندوق رایانامه من پر از پیام‌های دیگر زنان ریاضیدان از سراسر دنیاست. زنان ریاضیدان از همه جای دنیا با فرستادن پیام‌های تسلی‌بخش به هم سعی در آرام کردن یکدیگر دارند. از دست رفتن یک ریاضیدان با استعداد و یک الگوی شگفت‌انگیز آن هم به این زودی واقعا قلب ما را به درد آورده است. مریم میرزاخانی متولد تهران بود و در دانشگاه شریف ریاضی خواند و سپس برای ادامه تحصیل به آمریکا مهاجرت کرد و مدرک دکتری خود را در سال ۲۰۰۴ از دانشگاه "هاروارد" دریافت کرد. میرزاخانی در مصاحبه‌ای با مجله "Quanta" در سال ۲۰۱۴ عنوان کرده بود که در کودکی قصد ریاضی‌دان شدن نداشته و به عنوان یک کودک علاقه وافری به خواندن کتاب و نوشتن داستان داشته و تصور می‌کرده روزی نویسنده خواهد شد اما پس از مواجهه با مسائلی دلسرد کننده در زمینه ادبیات در مقطع راهنمایی، سرانجام اشتیاق به ریاضیات را در خود کشف کرد و خود را به بهترین شکل در این زمینه اثبات کرد. میرزاخانی روی انواع مسائل مربوط به هندسه هذلولی کار می‌کرد که در واقع سطوحی شبیه به یک "چیپس" یا انحناهای یک "کلم بروکلی" را مورد مطالعه قرار داده است اما این اشکال بر خلاف چیپس یا سبزیجات دارای سوراخ‌هایی در انتها هستند. اگر تجسم چنین اشکالی سخت است دلیل خوبی برای آن وجود دارد؛ سطوحی که میرزاخانی آنها را بررسی می‌کرد، محدود به دنیای واقعی نبودند. ریاضی‌دانان اغلب این سطوح را با مطالعه منحنی‌هایی که روی آنها قرار می‌گیرند، درک می‌کنند. حلقه‌های ساده دسته مهمی از این سطوح هستند (در این دسته منظور از کلمه "ساده" حلقه‌هایی است که خود را قطع نمی‌کنند.)  میرزاخانی در تز دکتری خود مسئله‌ای را حل کرد که در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد اما در واقع پاسخ به آن بسیار دشوار است؛ در یک سطح هذلولی مشخص چند حلقه ساده که کمتر از یک طول مشخص هستند، وجود دارد؟ "کورتیس مک‌مولن"، استاد راهنمای تز دکتری میرزاخانی که استاد ریاضیات دانشگاه "هاروارد" نیز بود، عنوان کرد که میرزاخانی پس از چند هفته از رسیدن به جواب این سوال با یک خبر غافلگیرکننده نزد وی رفته است. میرزاخانی از راه‌حل و کارهای خود برای اثبات فرضیه "Witten" استفاده کرده و با روش جدیدی آن را اثبات کرده بود که یک نتیجه مهم در نظریه رشته بود. طی سالیان اخیر وی همراه با "الکس اسکین"، ریاضیدان دانشگاه "شیکاگو" و امیر محمدی، ریاضیدان دانشگاه "سن‌دیگوی" کالیفرنیا مقالات موثری در تکمیل قضیه موسوم به "چوب جادویی"(magic wand) نوشت. این مقالات تنها در مورد سطوح هذلولی نبود، بلکه راجع به کل فضای آنها بحث می‌کرد. در واقع این مطالعات به بررسی یکی از مسائل لاینحل فیزیک کلاسیک در مورد حرکت یک توپ بیلیارد در برخورد با کناره‌های یک میز چندضلعی پرداخت. شاگردان و همکارانش وی را فردی بلندپرواز و در عین حال فروتن، بی‌باک و سر به زیر توصیف می‌کنند. میرزاخانی گاهی لقب "کُند" را به خود اطلاق می‌کرد که قطعا حاکی از مزاح وی با خویش بوده است؛ چرا که او یک شرکت‌کننده برجسته در المپیاد جهانی بود و در هر دو سالی که از تیم کشورش در المپیاد شرکت کرد و با به دست آوردن نمره کامل در سال دوم، موفق به دریافت نشان طلا شد.

شاید "عمیق" کلمه خوبی برای جایگزینی با لغت "کُند" باشد. او با درک یک مسئله استدلالی راضی نمی‌شد. وی می‌خواست همه جزئیات مربوط به یک مسئله را در سطحی عمیق بفهمد تا بتواند هر مسئله‌ای را در دنیای شگفت‌انگیز ریاضیات مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. پروفسور "مک‌مولن" می‌گوید: مریم یکی از ریاضی‌دانان نادر بود که مهارت‌های حل مسئله را با بینش و کنجکاوی یک دانشمند بالغ و باتجربه ترکیب می‌کرد. او خودش را در جهان شگفت‌انگیز ریاضیات غوطه‌ور می‌کرد و هنگامی خود را غرق در این فضا می‌دید، می‌توانست شروع به حل مسائل کند. من فکر می‌کنم منظور مریم از "کُند" بودن همین بود. در جایی که اغلب ریاضی‌دانان مسیری مستقیم را برای حل مسائل انتخاب می‌کنند، میرزاخانی با مواجه شدن با مسائل از وجوه مختلف، روش‌های متفاوتی را برای از بین بردن موانع ابداع می‌کرد. این رویکرد همراه با شجاعت فکری او به این معنا بود که او چشم‌اندازی روشن برای کار آینده در ریاضیات خود داشته است. "الکس رایت"، ریاضی‌دان دانشگاه استنفورد تا زمان درگذشت میرزاخانی چند سال با وی همکاری داشته است. همکاری آنان زمانی آغاز شده که الکس به تازگی فارغ‌التحصیل شده بوده و خانم میرزاخانی وی را به سخنرانی در یک سمینار دعوت کرد. "الکس" می‌گوید: قابل توجه بود که خانم میرزاخانی چقدر برای کار با من وقت می‌گذاشت و دسترسی به وی برای سوال در مورد مسائل تحقیقاتی بسیار آسان بود و ایشان همیشه پاسخگو بودند. وی افزود: از این که او تا چه اندازه در دنیای ریاضیات عمیق است، شگفت‌زده شده بودم. متوجه شدم که خانم میرزاخانی هیچ مشکلی با چندین سال دست به گریبان بودن با یک مسئله ریاضی و فکر در مورد آن ندارد؛ در صورتی که هیچ اطمینانی از دستیابی به جواب نداشت. اساسا من از همان موقع تحت تاثیر دیدگاه و فلسفه کاری وی قرار گرفتم. 

شاگردان و همکارانش وی را فردی بلندپرواز و در عین حال فروتن، بی‌باک و سر به زیر توصیف می‌کنند. میرزاخانی گاهی لقب "کُند" را به خود اطلاق می‌کرد که قطعا حاکی از مزاح وی با خویش بوده است؛ چرا که او یک شرکت‌کننده برجسته در المپیاد جهانی بود و در هر دو سالی که از تیم کشورش در المپیاد شرکت کرد و با به دست آوردن نمره کامل در سال دوم، موفق به دریافت نشان طلا شد.  شاید "عمیق" کلمه خوبی برای جایگزینی با لغت "کُند" باشد. او با درک یک مسئله استدلالی راضی نمی‌شد. وی می‌خواست همه جزئیات مربوط به یک مسئله را در سطحی عمیق بفهمد تا بتواند هر مسئله‌ای را در دنیای شگفت‌انگیز ریاضیات مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. پروفسور "مک‌مولن" می‌گوید: مریم یکی از ریاضی‌دانان نادر بود که مهارت‌های حل مسئله را با بینش و کنجکاوی یک دانشمند بالغ و باتجربه ترکیب می‌کرد. او خودش را در جهان شگفت‌انگیز ریاضیات غوطه‌ور می‌کرد و هنگامی خود را غرق در این فضا می‌دید، می‌توانست شروع به حل مسائل کند. من فکر می‌کنم منظور مریم از "کُند" بودن همین بود. در جایی که اغلب ریاضی‌دانان مسیری مستقیم را برای حل مسائل انتخاب می‌کنند، میرزاخانی با مواجه شدن با مسائل از وجوه مختلف، روش‌های متفاوتی را برای از بین بردن موانع ابداع می‌کرد. این رویکرد همراه با شجاعت فکری او به این معنا بود که او چشم‌اندازی روشن برای کار آینده در ریاضیات خود داشته است. "الکس رایت"، ریاضی‌دان دانشگاه استنفورد تا زمان درگذشت میرزاخانی چند سال با وی همکاری داشته است. همکاری آنان زمانی آغاز شده که الکس به تازگی فارغ‌التحصیل شده بوده و خانم میرزاخانی وی را به سخنرانی در یک سمینار دعوت کرد. "الکس" می‌گوید: قابل توجه بود که خانم میرزاخانی چقدر برای کار با من وقت می‌گذاشت و دسترسی به وی برای سوال در مورد مسائل تحقیقاتی بسیار آسان بود و ایشان همیشه پاسخگو بودند. وی افزود: از این که او تا چه اندازه در دنیای ریاضیات عمیق است، شگفت‌زده شده بودم. متوجه شدم که خانم میرزاخانی هیچ مشکلی با چندین سال دست به گریبان بودن با یک مسئله ریاضی و فکر در مورد آن ندارد؛ در صورتی که هیچ اطمینانی از دستیابی به جواب نداشت. اساسا من از همان موقع تحت تاثیر دیدگاه و فلسفه کاری وی قرار گرفتم.

منبع

منبع


نور چشم ایرانیان، افتخار جامعه جهانی ریاضی

 نویسنده: زهرا گویا - استاد دانشگاه شهید بهشتی
 

«مریم میرزاخانی» دانش آموز مدرسه فرزانگان تهران، به گفته خودش، بیش از هرچیز علاقه مند به خواندن کتاب و داستان بوده و هست. «مریم» با همین روح لطیف و خیالپرداز، تحصیلات خود را در آن مدرسه به پایان رساند و در همان جا بود که دوبار برای دختران جهان و جامعه ایرانی، افتخار کسب کرد. «مریم» پس از ورود به دانشکده ریاضی دانشگاه شریف، فروتنی، تواضع و رفتار بی پیرایه و شخصیت چندجانبه اش، او را به دوستی باارزش برای بسیاری تبدیل کرد و همین ویژگی ها، به شکستن تابوهایی که در مورد ریاضیدان و ریاضی خوان رایج است، کمک کرد. «مریم» به گفته دوستانش، همیشه انسانی چندبعدی بوده است: اهل شعر، داستان، ورزش، مسافرت و مادری! وقتی از آن سانحه جانسوز، به خواست خدا جان سالم به در بُرد، کسی نمی دانست خداوند چه انتظاری از او دارد و چگونه مسیرش را تسهیل می کند. مشیت خدا این بود که «مریم» بماند تا به سربلندی زنان ایران و جهان و باطل کردن سِحرِ مرتبه دوم بودن زنان در جامعه ریاضی نسبت به مردان، کمک کند. زمانی که برای شرکت در یک همایش با خانم دکتر «شیوا زمانی» و «مریم میرزاخانی» به زنجان می رفتیم، برای اولین بار در قطار دیدمش، اگرچه از همسر و دخترم، وصفش را زیاد شنیده بودم. «مریم» آرام و بی تظاهر کتابِ داستان می خواند و زمانی که در سال 1376 از او دعوت کردم تا رمز موفقیتش را برای «شکوفه های ریاضی» که از مدارس تهران به دانشگاه شهید بهشتی آمده بودند، بازگو کند، او پذیرفت و یکی از تجربه های خود را چنین بیان کرد: «تنها در گیرودار حل مساله است که به ریاضی علاقه مند می شویم و حتی در صورت نرسیدن به جواب مساله، به تازه های دیگری می رسیم. تا زمانی که درگیر حل مساله نشویم، به ریاضی نزدیک نمی شویم و آن را از خود دور می بینیم.» به شهادت همه منابع موثق و استادان و همکاران «مریم» در ایران و جهان، وی ذهنی بسیار خلاق، مساله یاب و تلفیقی دارد. «مریم میرزاخانی» به طور حتم، به ارتقای چهره ایران در جهان معاصر، کمک شایانی کرده و می‌کند. میرزاخانی، هم پیشداوری های عوامانه ولی رایجِ جهانی را نسبت به زن و ریاضی تغییر داده و هم، چهره زن ایرانی را به برجستگی در خاطره جهانیان به تصویر کشیده است. به این سبب «مریم»، نه تنها اولین زن برنده جایزه «فیلدز» از زمان تاسیس این جایزه از سال 1936 در جهان است، بلکه به دنیا ثابت کرده که زن ایرانی، کلیشه ای نیست که بسیاری از مردم جهان به دلیل کم اطلاعی، تصور می کنند. از همه مهم تر اینکه خانم دکتر «مریم میرزاخانی» دختر عزیز ایران زمین است که علمش جهانی است و مایه سرافرازی زنان ریاضیدان جهان شده است.

منبع


 اعجوبه مارپیچ ریاضی

گفت‌وگو با «جعفر نیوشا»، معلم هندسه مریم میرزاخانی، بانوی موفق ریاضی جهان



سال‌ها از زمان تدریسش می‌گذرد اما دو بانوی طلایی ریاضیات در عرصه‌های جهانی آنچنان ردپایی در ذهنش برجای گذاشته‌اند که آن روزها و لحظه‌ها را هنوز با تمام جزئیات بخوبی به یاد دارد. 21 سال قبل زمانی که «مریم میرزاخانی» و «رویا بهشتی» روی یک نیمکت می‌نشستند و با تلاش و همت بالا، سعی در حل مسائل خارج از کتب درسی داشتند، «جعفر نیوشا» معلم هندسه مسیر روشن موفقیت «مریم»‌را در ذهن مرور می‌کرد و به این یقین رسیده بود روزی فاتح مرتفع‌ترین قله‌های موفقیت خواهد شد.گفت‌وگوی اختصاصی استاد جعفر نیوشا با گروه زندگی روزنامه ایران مروری است بر روزهایی که دو دانش‌آموز ایرانی گوی سبقت را از مدعیان ریاضی دنیا ربوده بودند.
ردپایی در ذهن
گاهشمار ذهن جعفر نیوشا به 21 سال قبل بازگشته است. رویا بهشتی یک خواهر دوقلو به نام «ندا» داشت که هر دو در یک دبیرستان درس می‌خواندند اما کلاس‌هایشان متفاوت بود. در مقابل مریم میرزاخانی و رویا بهشتی در یک کلاس و روی یک نیمکت کنار هم جای گرفته بودند. به قدری کوشا بودند که نه تنها ذهن معلم را به سوی برترین رتبه‌ها در عرصه ریاضی سوق می‌دادند بلکه دانش‌آموزان کلاس را هم در انتظار این خبر تکان‌دهنده نشانده بودند.
تواضع در عین بزرگی
استاد نیوشا وقتی به یک خصوصیت بارز این دو بانوی ریاضیدان اشاره می‌کند از تواضع و فروتنی آن‌ها می‌گوید. کافی بود سایر دانش‌آموزان کلاس به چند تمرین و مسأله پاسخ درست دهند تا تصور کنند جهان را به تسخیر خود درآورده‌اند اما مریم و رویا با آن‌ها متفاوت بودند. سخت‌ترین تمرین‌ها را هم با خطی خـــــوش و بدرستی پاسخ می‌دادند اما محال بود بر این توانایی خود فخر بفروشند. آن‌ها در عین تواضع و فروتنی بهترین‌های کلاس درس هندسه را رقم می‌زدند اما به دنبال این نبودند که خود را برتر از سایر دانش‌آموزان کلاس معرفی کنند بلکه آن‌ها به دنبال هدفی که هر روز به آن‌ بال و پر می‌دادند تحقیقات خارج از کلاس درس، مرور مجله‌های خارجی و خواندن منابع درسی مهم و چالش برانگیز را با جدیت هرچه تمام‌تر در پیش گرفته بودند.
سرمشق موفقیت
معلمی برایش یک رسالت بوده و هست و صداقت را از سر این هنر می‌داند. می‌گوید: با این‌که بیش از دو دهه از آن روزها می‌گذرد، خوب به یاد دارم که تنها تلاش و کوشش این دو دانش‌آموز آن‌ها را از سایر دانش‌آموزان متمایز ساخته بود و اگر معلم یا استادی سهم خود را در کسب جایگاه والای این دو بانوی ایرانی زیاد بداند این را خواهم گفت که چنین چیزی صحت ندارد بلکه همت  و پشتکار ستودنی آن‌ها بود که چنین نام‌آوری را برای‌شان رقم زده است. خاطرات سال 1994 و المپیاد جهانی ریاضی هنگ‌کنگ و سال 1995 و المپیاد کانادا، بخوبی در ذهن استاد نیوشا حک شده است. می‌گوید: در پی آزمون مقدماتی که از داوطلبان گرفته شده بود 80 الی 100 نفر برگزیده شدند. در آن سال‌ها مرسوم بود دانش‌آموزان پذیرفته شده در آزمون مقدماتی را در تعطیلات عید نوروز به یکی از استان‌های کشور می‌بردیم و آزمون دوم را آنجا برگزار می‌کردیم. در این مرحله استادان بنامی از دانشگاه‌های مختلف کشور از جمله آن‌ها دکتر «کرم‌زاده» استاد ریاضی دانشگاه اهواز، دکتر «رضوی» استاد دانشگاه امیرکبیر و دکتر «تابش» استاد دانشگاه صنعتی شریف و سایر معلمان فرهیخته در حوزه ریاضیات حضور داشتند که این بار 12 نفر برای شرکت در المپیاد انتخاب می‌شدند. از بین این 12 نفر، 6 دانش‌آموز به المپیاد جهانی فرستاده می‌شدند و 6 دانش‌آموز باقی مانده از آزمون کنکور سراسری معاف می‌شدند. مریم و رویا جزو دانش‌آموزانی بودند که در سفر کرمان و یزد در جمع 6 دانش‌آموز منتخب بودند و همه استادان و معلمان را به این یقین رسانده  بودند که باید منتظر درخشش آن‌ها در عرصه جهانی باشیم. همین‌طور هم شد در المپیاد هنگ‌کنگ، مریم مدال طلا و رویا مدال نقره را کسب کرد. در سال بعد و در المپیاد کانادا باز هم این عناوین تکرار شد با این تفاوت که مریم در المپیاد کانادا تنها دختری بود که به هر 6 سؤال مطرح شده در آزمون پاسخ کامل داده بود و در نهایت به عنوان نخستین دختری انتخاب شد که نمره 42 از 42 را به دست آورد.

افتخار استاد
پس از گذراندن دوره تحصیلی در دانشگاه‌های برتر کشور، راهی کشورهای خارجی شدند و با این‌که استاد نیوشا سال‌هاست از آن‌ها بی‌خبر است اما هنوز هم پیگیر موفقیت‌های پی در پی آن‌هاست. این دو دانش‌آموز ردپای تحصیلی از خود در ذهنم به جای گذاشته‌اند و حالا با کمال صداقت می‌گویم به این‌که چند سال معلم این دو بانوی فرهیخته بوده‌ام، افتخار می‌کنم. خوشحال هستم که برای کشورمان آبرو، حیثیت، سرمایه و اعتبار آفریده‌اند. 10سال قبل که مریم جزو 10 ریاضیدان جوان دنیا معرفی شد شور و شعفی مثال‌زدنی در وجودم جوانه زد، حالا پس از 76 سال او را در مقام نخستین بانوی ریاضیدان جوان و دارنده عنوان جهانی «فیلد» یا همان نوبل ریاضی می‌بینم و بدون شک باید بگویم به داشتن این هموطن می‌بالم و گمان می‌کنم وقت آن رسیده است که نام دبیرستان فرزانگان کشورمان به دبیرستان مریم میرزاخانی تغییر پیدا کند. استاد جعفر نیوشا در سال 1310 و در تبریز به دنیا آمده است و در پهنه تشویق‌های بی‌بدیل مادر و  بزرگ‌مردی پدر، دوره دبیرستان و تحصیل در رشته ریاضی را سپری کرد تا این‌که برای گذراندن تحصیلات دانشگاهی وارد تهران شد. می‌گوید: همزمان در دو رشته تحصیل می‌کردم. در دانشسرای عالی و دانشکده ادبی، رشته ادبیات را می‌گذراندم و در دانشکده علوم، رشته ریاضی را دنبال می‌کردم و در نهایت سال 1334 در هر دو رشته فارغ‌التحصیل شدم. به تبریز بازگشتم و پس از 9 سال دوباره  به تهران آمدم.  سال 1361 بازنشسته شدم و به دعوت حاج‌آقا «هرندی» دبیر کل شورای عالی فرهنگ، به معاونت ایشان درآمدم و بعدها عضو شورای المپیاد و همکار دکتر «محمدعلی نجفی» و دکتر «حداد عادل» شدم.

گذر این همه دقایق، بر حافظه استاد گرد فراموشی نپاشیده و لحظه به لحظه آن دوران را به خاطر دارد به همین دلیل است که می‌گوید: متأسفانه اکثر معلم‌های امروز علاقه‌مند به کشف استعداد نیستند. در گذشته دغدغه گذران زندگی را به شکل امروزی نداشتیم و بر رسالتمان تمرکز بیشتری می‌کردیم در حالی که مشکلات متعدد امروز، ذهن معلمان را به خود معطوف کرده است و کمتر پیش می‌آید از آن آرامش ذهنی گذشته خبری باشد. چه خوب است این مسیر پرفراز و نشیب هموار شود تا معلمان یک بار دیگر به خاطر بیاورند در هر کلاس درسی، یک دانش‌آموز بااستعداد حضور دارد که با دلسوزی و توجه معلم، مسیر پر از نور و موفقیت را پشت‌سر خواهد گذاشت و به سر منزل مقصود خواهد رسید.

منبع


 

 

 

 

 

 


کنفرانس‌های داخلی
کنفرانس‌های بين‌المللی
مباحث ویژه رياضی
Instant maths ideas

A COMPREHENSIVE GUIDE TO Factorial Two-Level Experimentation

Operations Research